آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]
هوشمندسازی دیگر مفهومی مربوط به آینده دور یا مجموعهای از امکانات لوکس برای پروژههای خاص نیست. امروز در ساختمانها، کارخانهها، مراکز درمانی، فروشگاهها، مزارع، سیستمهای حملونقل و بسیاری از کسبوکارها از سنسورها، تجهیزات متصل، کنترلرها، نرمافزارهای مدیریتی و سیستمهای تحلیل داده استفاده میشود تا بخشی از فرایندها دقیقتر، سریعتر و با دخالت انسانی کمتر انجام شوند.
در یک ساختمان، این تغییر میتواند به معنای کنترل هوشمند روشنایی، سرمایش و گرمایش، پردهها، امنیت و مصرف انرژی باشد. در یک کارخانه، سیستم هوشمند میتواند وضعیت ماشینآلات را بررسی کند، دادههای تولید را جمعآوری کند و در صورت مشاهده شرایط غیرعادی هشدار بدهد. در کشاورزی نیز سنسورهای دما، رطوبت خاک و شرایط محیطی میتوانند اطلاعات لازم برای کنترل آبیاری یا تجهیزات گلخانه را فراهم کنند.
بنابراین وقتی درباره یادگیری هوشمندسازی صحبت میکنیم، منظور یادگیری یک نرمافزار یا چند محصول خاص نیست. فرد باید بتواند رابطه میان سختافزار، شبکه، کنترل، داده و منطق عملکرد سیستم را درک کند.
این موضوع دقیقاً همان چیزی است که ورود به این حوزه را هم جذاب و هم کمی گیجکننده میکند.
تازهکار معمولاً با تعداد زیادی اصطلاح روبهرو میشود:
IoT چیست؟
کنترلر چه کاری انجام میدهد؟
Gateway با Hub چه تفاوتی دارد؟
KNX، Zigbee، Wi-Fi یا Modbus چه هستند؟
PLC را باید یاد گرفت؟
برنامهنویسی تا چه حد لازم است؟
از کجا باید پروژه عملی را شروع کرد؟
مشکل بسیاری از افراد کمبود منابع آموزشی نیست. مشکل اصلی، نداشتن ترتیب صحیح برای یادگیری است.
ممکن است فرد ساعتها دوره آموزشی ببیند، چند نرمافزار مختلف نصب کند و درباره چندین پروتکل مطالعه کند، اما در نهایت نتواند یک سیستم کوچک را از ابتدا طراحی و راهاندازی کند.
به همین دلیل داشتن یک نقشه راه یادگیری هوشمندسازی اهمیت زیادی دارد.
در این مقاله مسیر را از مفاهیم پایه شروع میکنیم و تا انتخاب تخصص، اجرای پروژه، ساخت پورتفولیو و ورود به بازار کار ادامه میدهیم.
هوشمندسازی دقیقاً چیست؟
هوشمندسازی را میتوان فرایندی دانست که در آن یک سیستم اطلاعات محیط یا وضعیت تجهیزات را دریافت میکند، براساس منطق مشخصی آن اطلاعات را تحلیل میکند و سپس واکنش مناسبی انجام میدهد.
این فرایند معمولاً از چند بخش تشکیل شده است.
سنسور
سنسور اطلاعات را از محیط دریافت میکند.
برای مثال:
سنسور حرکت تشخیص میدهد فردی وارد فضا شده است.
سنسور دما وضعیت حرارتی محیط را اندازهگیری میکند.
سنسور نور میزان روشنایی را بررسی میکند.
سنسور رطوبت اطلاعات مربوط به شرایط محیط را ارسال میکند.
سنسور در و پنجره وضعیت باز یا بسته بودن آنها را مشخص میکند.
در واقع سنسور را میتوان بخش دریافت اطلاعات سیستم در نظر گرفت.
کنترلر
کنترلر اطلاعات دریافتشده را پردازش میکند.
فرض کنید سنسور حرکت حضور فرد را تشخیص داده است.
کنترلر میتواند بررسی کند:
آیا الان شب است؟
نور محیط کافی است؟
این فضا در چه حالتی قرار دارد؟
آیا سیستم در سناریوی خروج است؟
و سپس تصمیم بگیرد روشنایی فعال شود یا خیر.
در سیستمهای پیچیدهتر، منطق تصمیمگیری میتواند بسیار گستردهتر باشد.
عملگر
بعد از تصمیمگیری باید فرمانی در دنیای واقعی اجرا شود.
این وظیفه برعهده عملگر است.
رله،
دیمر،
موتور پرده،
شیر برقی،
کنترلر فنکویل،
و بسیاری از تجهیزات دیگر
میتوانند نقش عملگر را داشته باشند.
بنابراین ساختار ساده بسیاری از سیستمهای هوشمند را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
دریافت اطلاعات → پردازش → تصمیمگیری → اجرای فرمان
کسی که این منطق را درک کند، یادگیری محصولات و پروتکلهای مختلف برایش بسیار سادهتر خواهد شد.
چرا یادگیری هوشمندسازی ارزشمند است؟
یکی از مهمترین مزیتهای این حوزه، گستردگی کاربرد آن است.
فردی که اصول هوشمندسازی را یاد میگیرد، الزاماً به یک عنوان شغلی محدود نمیشود.
بسته به تخصص میتوان در حوزههای مختلف فعالیت کرد:
- هوشمندسازی ساختمان
- اتوماسیون صنعتی
- اینترنت اشیا
- مدیریت انرژی
- کنترل و مانیتورینگ
- کشاورزی هوشمند
- سیستمهای امنیتی
- توسعه نرمافزارهای کنترلی
- فروش فنی
- طراحی سیستم
- مشاوره
- آموزش
این گستردگی باعث میشود افراد بتوانند براساس علاقه و بازار هدف خود مسیر متفاوتی انتخاب کنند.
تفاوت یادگیری محصول با یادگیری هوشمندسازی
یکی از اشتباهات رایج این است که فرد کار کردن با یک محصول را برابر با یادگیری هوشمندسازی بداند.
برای مثال ممکن است شخصی نحوه نصب یک کلید هوشمند را یاد بگیرد.
این مهارت مفید است.
اما هنوز به معنای توانایی طراحی یک سیستم هوشمند کامل نیست.
طراح سیستم باید بداند:
این کلید در چه پروژهای مناسب است؟
با چه تجهیزات دیگری کار میکند؟
اگر اینترنت قطع شود چه اتفاقی میافتد؟
زیرساخت سیمکشی چگونه باید باشد؟
سیستم در آینده قابل توسعه است؟
چه تعداد خروجی نیاز داریم؟
منبع تغذیه چگونه انتخاب میشود؟
اگر دستگاه فرمان دریافت نکرد از کجا باید عیبیابی را شروع کرد؟
این تفاوت بسیار مهم است.
محصول را یاد نگیرید؛ ابتدا سیستم را بفهمید.
بعد از آن، یادگیری هر محصول جدید بسیار سریعتر خواهد بود.
آیا برای یادگیری هوشمندسازی باید مهندس برق باشیم؟
خیر.
داشتن زمینه برق، کامپیوتر، شبکه یا الکترونیک مسیر را سادهتر میکند، اما شرط شروع نیست.
افراد مختلف با پیشزمینههای متفاوت میتوانند وارد این حوزه شوند.
اما اگر قصد دارید وارد بخش اجرایی شوید، باید بعضی مبانی را بهصورت جدی یاد بگیرید.
بهخصوص:
اصول برق،
شبکه،
منطق کنترل،
و عیبیابی.
این چهار مهارت پایه بسیاری از شاخههای هوشمندسازی هستند.
پیشنیازهای اصلی یادگیری هوشمندسازی
۱. مبانی برق
اگر قرار است با تجهیزات واقعی کار کنید، باید حداقل مفاهیم پایه برق را درک کنید.
موضوعاتی مانند:
ولتاژ،
جریان،
توان،
AC و DC،
رله،
کنتاکت،
منبع تغذیه،
فیوز،
ورودی و خروجی تجهیزات
باید برای شما قابل فهم باشند.
هدف این نیست که قبل از شروع، متخصص برق شوید.
اما باید بتوانید دیتاشیت یک تجهیز را بخوانید و بفهمید چگونه باید به سیستم متصل شود.
۲. شبکه و ارتباطات
بخش زیادی از تجهیزات هوشمند امروزی از شبکه استفاده میکنند.
به همین دلیل شناخت مفاهیم اولیه شبکه بسیار ارزشمند است.
برای شروع بهتر است با مواردی مانند:
IP Address،
Router،
LAN،
Wi-Fi،
Gateway،
DHCP،
و ارتباط محلی بین دستگاهها
آشنا شوید.
در پروژههای پیشرفتهتر ممکن است نیاز به دانش بیشتری درباره امنیت شبکه، VLAN یا ساختارهای پیچیدهتر داشته باشید.
اما در شروع همان اصول پایه کافی است.
۳. منطق برنامهریزی
برای هوشمندسازی لازم نیست حتماً برنامهنویس حرفهای باشید.
اما باید بتوانید منطق یک سناریو را طراحی کنید.
برای مثال:
اگر حضور تشخیص داده شد و نور محیط کم بود، چراغ روشن شود.
اگر پنجره باز شد، سرمایش آن اتاق خاموش شود.
اگر ساعت از ۱۲ شب گذشته بود، شدت نور راهرو کاهش پیدا کند.
اگر ساکنان از خانه خارج شدند، روشناییهای غیرضروری خاموش شوند.
این ساختارهای شرطی اساس بخش بزرگی از اتوماسیون هستند.
۴. توانایی عیبیابی
شاید مهمترین مهارتی که افراد تازهکار کمتر به آن توجه میکنند، عیبیابی باشد.
در پروژه واقعی ممکن است:
تجهیز روشن باشد اما فرمان دریافت نکند.
شبکه برقرار باشد اما دستگاه در نرمافزار دیده نشود.
سنسور کار کند اما خروجی فعال نشود.
رله فرمان بگیرد اما مصرفکننده روشن نشود.
سناریو در بعضی شرایط کار کند و در بعضی شرایط نه.
متخصص باید مسئله را مرحلهبهمرحله بررسی کند.
آیا برق وجود دارد؟
آیا شبکه برقرار است؟
آیا سنسور فرمان میدهد؟
آیا کنترلر فرمان را دریافت میکند؟
آیا خروجی فعال میشود؟
آیا مشکل از برنامهریزی است؟
این روش فکر کردن بخش بزرگی از مهارت حرفهای شما را تشکیل میدهد.
نقشه راه گامبهگام یادگیری هوشمندسازی
مرحله اول: تصویر کلی سیستم را بسازید
زمان پیشنهادی: حدود ۱ تا ۳ ماه
در ابتدای مسیر لازم نیست درباره دهها برند و پروتکل مطالعه کنید.
ابتدا باید بفهمید یک سیستم هوشمند از چه اجزایی ساخته شده است.
موضوعاتی که بهتر است در این مرحله یاد بگیرید:
- سنسور چیست؟
- کنترلر چیست؟
- عملگر چیست؟
- Gateway چه کاری انجام میدهد؟
- سیستم سیمی و بیسیم چه تفاوتی دارند؟
- سیستم متمرکز و غیرمتمرکز چیست؟
- سناریو چگونه ساخته میشود؟
- پروتکل ارتباطی چیست؟
- شبکه چه نقشی در سیستم دارد؟
در این مرحله هدف این نیست که متخصص شوید.
هدف این است که وقتی یک پروژه هوشمندسازی را میبینید، بتوانید اجزای آن را تشخیص دهید.
مرحله دوم: یک میز تست ساده بسازید
مطالعه بدون اجرا خیلی زود فراموش میشود.
به همین دلیل بهتر است خیلی زود وارد کار عملی شوید.
لازم نیست برای اولین تمرین یک خانه کامل را هوشمند کنید.
یک میز تست کوچک کافی است.
برای مثال میتوانید از:
یک منبع تغذیه،
یک کنترلر،
یک رله،
یک سنسور،
یک چراغ،
و چند سیم
استفاده کنید.
حالا یک سناریوی ساده بسازید:
سنسور حرکت فعال شد → چراغ روشن شود.
بعد کمی سیستم را پیشرفتهتر کنید:
اگر حرکت تشخیص داده شد و نور محیط کم بود → چراغ روشن شود.
بعد:
اگر پس از دو دقیقه حرکتی وجود نداشت → چراغ خاموش شود.
همین تمرین کوچک مفاهیمی مانند ورودی، خروجی، شرط، زمانبندی و سناریو را بهصورت عملی آموزش میدهد.
مرحله سوم: چند پروژه کوچک انجام دهید
بعد از اولین میز تست، چند پروژه محدود اما کامل اجرا کنید.
برای مثال:
پروژه اول
کنترل یک چراغ از طریق رله.
پروژه دوم
کنترل روشنایی با سنسور حضور.
پروژه سوم
نمایش دمای محیط.
پروژه چهارم
کنترل یک پرده یا موتور.
پروژه پنجم
ساخت سناریوی خروج.
هدف این است که هر پروژه را از ابتدا تا انتها انجام دهید.
فقط بخشی از کار را اجرا نکنید.
نقشه را بکشید.
تجهیز انتخاب کنید.
سیمکشی کنید.
برنامهریزی کنید.
تست کنید.
مشکل ایجاد کنید.
و دوباره عیبیابی کنید.
در این مرحله سرعت یادگیری بسیار بیشتر میشود.
مرحله چهارم: حوزه تخصصی خود را انتخاب کنید
زمان پیشنهادی: حدود ماه سوم تا هشتم
بعد از اینکه اصول را یاد گرفتید، باید تصمیم بگیرید در کدام بخش میخواهید عمیقتر شوید.
هوشمندسازی یک مسیر واحد ندارد.
هوشمندسازی ساختمان
اگر به ساختمان، برق، طراحی داخلی یا پروژههای مسکونی علاقه دارید، این حوزه گزینه مناسبی است.
موضوعات اصلی آن میتواند شامل:
روشنایی،
پرده،
HVAC،
سیستم امنیتی،
صوت،
کنترل دسترسی،
مدیریت انرژی
و سناریوهای ساختمان باشد.
اتوماسیون صنعتی
اگر به کارخانه، تجهیزات صنعتی و خطوط تولید علاقه دارید، مسیر متفاوتی خواهید داشت.
در این حوزه موضوعاتی مانند:
PLC،
HMI،
سنسورهای صنعتی،
شبکههای صنعتی،
کنترل ماشینآلات
و مانیتورینگ
اهمیت بیشتری دارند.
اینترنت اشیا
در IoT تمرکز بیشتر روی ارتباط دستگاهها و انتقال داده است.
موضوعاتی مانند:
Gateway،
Cloud،
API،
MQTT،
دستگاههای متصل
و پردازش داده
در این حوزه اهمیت پیدا میکنند.
مدیریت انرژی
اگر به تحلیل مصرف و بهینهسازی انرژی علاقه دارید، میتوانید روی:
کنتورهای هوشمند،
مانیتورینگ مصرف،
کنترل بار،
تحلیل داده
و بهینهسازی انرژی
تمرکز کنید.
کشاورزی هوشمند
در این مسیر ممکن است با:
رطوبت خاک،
کنترل آبیاری،
دما،
گلخانه،
پمپها،
سنسورها
و کنترل از راه دور
کار کنید.
چگونه حوزه تخصصی خود را انتخاب کنیم؟
سه عامل را همزمان بررسی کنید:
علاقه شخصی + تقاضای بازار + امکان درآمدزایی
اگر فقط براساس درآمد انتخاب کنید، ممکن است خیلی زود خسته شوید.
اگر فقط براساس علاقه انتخاب کنید و هیچ بازار واقعی برای خدمات شما وجود نداشته باشد، مسیر تجاری سختتر خواهد شد.
بهترین انتخاب نقطهای است که این سه عامل به یکدیگر نزدیک شوند.
مرحله پنجم: یک اکوسیستم را عمیق یاد بگیرید
یکی از رایجترین اشتباهات تازهکارها این است که هر هفته سراغ یک فناوری جدید میروند.
امروز KNX.
فردا Zigbee.
هفته بعد Matter.
بعد Home Assistant.
سپس PLC.
و در نهایت هیچکدام را در حد پروژه واقعی بلد نیستند.
در این مرحله بهتر است یک سیستم را انتخاب کنید و آنقدر با آن کار کنید که بتوانید یک پروژه واقعی را اجرا کنید.
باید بتوانید:
تجهیز انتخاب کنید.
نقشه بکشید.
زیرساخت تعریف کنید.
سیمکشی کنید.
دستگاهها را راهاندازی کنید.
سناریو بسازید.
سیستم را تحویل دهید.
و در صورت بروز مشکل، عیبیابی کنید.
این عمق بسیار ارزشمندتر از شناخت سطحی چندین فناوری است.
مرحله ششم: از نصب محصول به طراحی سیستم برسید
این مرحله نقطه مهمی در یادگیری هوشمندسازی است.
فرض کنید یک ویلای سهطبقه قرار است هوشمند شود.
فرد تازهکار ممکن است فوراً به این فکر کند:
چه کلیدی نصب کنیم؟
چه برند کنترلی بخریم؟
چه اپلیکیشنی استفاده کنیم؟
اما متخصص ابتدا سؤال میپرسد.
چند مدار روشنایی داریم؟
چند پرده قرار است کنترل شوند؟
نوع سرمایش و گرمایش چیست؟
چند کاربر داریم؟
سناریوهای موردنیاز چیست؟
زیرساخت شبکه چگونه است؟
تابلو برق کجاست؟
آیا ساختمان در حال ساخت است یا تکمیل شده؟
اگر اینترنت قطع شود چه بخشهایی باید همچنان کار کنند؟
آیا سیستم در آینده توسعه پیدا میکند؟
بودجه کارفرما چقدر است؟
بعد از پاسخ به این سؤالها محصول انتخاب میشود.
این تفاوت میان فروش تجهیز و طراحی سیستم است.
مرحله هفتم: پروژه واقعی انجام دهید
زمان پیشنهادی: حدود ماه هشتم تا چهاردهم
پروژه واقعی نقطهای است که دانش شما محک میخورد.
در میز تست همه چیز مرتب است.
اما در ساختمان ممکن است:
کابل اشتباه اجرا شده باشد.
نقشه تغییر کرده باشد.
کارفرما درخواست جدیدی مطرح کند.
شبکه ضعیف باشد.
منبع تغذیه مناسب نباشد.
یک تجهیز با تجهیز دیگر سازگار نباشد.
فضای کافی داخل تابلو وجود نداشته باشد.
یا سناریویی که روی میز تست عالی کار میکرد در شرایط واقعی نیاز به تغییر داشته باشد.
همین مشکلات هستند که تجربه میسازند.
اولین پروژه باید بزرگ باشد؟
خیر.
اتفاقاً بهتر است پروژه اول کوچک باشد.
برای مثال:
یک اتاق،
یک دفتر کوچک،
یک فروشگاه،
یک راهپله،
یا بخشی از یک واحد مسکونی.
پروژه کوچک اجازه میدهد اشتباه کنید، اصلاح کنید و بدون ریسک زیاد تجربه کسب کنید.
پس از چند پروژه کوچک، آمادگی بیشتری برای پروژههای بزرگ خواهید داشت.
مرحله هشتم: پورتفولیو بسازید
پورتفولیو یکی از مهمترین ابزارهای ورود به بازار است.
اما پورتفولیو نباید فقط شامل چند عکس از کلیدها و تابلوها باشد.
برای هر پروژه بهتر است توضیح دهید:
نیاز مشتری چه بود؟
مشکل اصلی پروژه چه بود؟
چه راهکاری طراحی شد؟
چرا این راهکار انتخاب شد؟
چه تجهیزاتی استفاده شدند؟
چه مشکلی هنگام اجرا ایجاد شد؟
چگونه مشکل حل شد؟
نتیجه نهایی چه بود؟
این مدل ارائه نشان میدهد که شما فقط تجهیزات نصب نمیکنید؛ مسئله حل میکنید.
مرحله نهم: فروش و مذاکره را یاد بگیرید
بسیاری از متخصصان فنی این مرحله را نادیده میگیرند.
ممکن است سیستم فوقالعادهای طراحی کنید، اما اگر نتوانید ارزش آن را برای مشتری توضیح دهید، پروژه را از دست خواهید داد.
فرض کنید دو نفر یک سیستم مشابه ارائه میدهند.
نفر اول میگوید:
«این کنترلر ۳۲ خروجی دارد و چندین سناریو پشتیبانی میکند.»
نفر دوم میگوید:
«وقتی از خانه خارج میشوید، با یک فرمان چراغهای غیرضروری خاموش میشوند، پردهها بسته میشوند و سیستم سرمایش وارد حالت اقتصادی میشود.»
برای مشتری معمولاً توضیح دوم قابل فهمتر است.
فروش حرفهای یعنی تکنولوژی را به نتیجه قابل لمس تبدیل کنید.
مسیرهای درآمدزایی بعد از یادگیری هوشمندسازی
۱. اجرای پروژه
رایجترین مسیر، طراحی و اجرای پروژه برای مشتری است.
در ابتدا ممکن است پروژهها کوچک باشند.
با افزایش تجربه، اعتماد مشتری و کیفیت پورتفولیو میتوانید وارد پروژههای بزرگتر شوید.
۲. برنامهریزی و راهاندازی
در بعضی پروژهها بخش نصب توسط برقکار انجام میشود و متخصص دیگری برای تنظیم و Commissioning سیستم وارد پروژه میشود.
این کار میتواند بهتنهایی یک حوزه تخصصی و درآمدزا باشد.
۳. طراحی و مشاوره
با افزایش تجربه لازم نیست همیشه خودتان اجرا را انجام دهید.
میتوانید:
زیرساخت طراحی کنید،
سیستم پیشنهاد دهید،
لیست تجهیزات تهیه کنید،
نقشه ارائه دهید،
و بر اجرای پروژه نظارت کنید.
۴. فروش فنی تجهیزات
فروشندهای که سیستم را میفهمد ارزش بسیار بیشتری ایجاد میکند.
به جای اینکه فقط قیمت محصول را اعلام کند، میتواند محصول مناسب پروژه را انتخاب کند و اشتباهات مشتری را کاهش دهد.
۵. خدمات پشتیبانی و نگهداری
پروژه بعد از تحویل تمام نمیشود.
بعضی سیستمها در آینده نیاز به:
تغییر سناریو،
اضافه شدن تجهیزات،
بهروزرسانی،
عیبیابی
یا سرویس دارند.
خدمات پشتیبانی میتواند بخش مهمی از مدل درآمدی باشد.
۶. آموزش
بعد از کسب تجربه واقعی، میتوانید بخشی از دانش خود را به افراد تازهوارد منتقل کنید.
اما آموزش حرفهای باید بر تجربه پروژه استوار باشد، نه صرفاً بازنویسی اطلاعات موجود در اینترنت.
۷. توسعه محصول
وقتی مدتی در بازار فعالیت میکنید، مشکلات تکراری مشتریان را بهتر میبینید.
گاهی همین مشکلات تبدیل به فرصت ایجاد محصول یا سرویس جدید میشوند.
این محصول میتواند سختافزاری، نرمافزاری یا ترکیبی از هر دو باشد.
چه زمانی میتوان اولین درآمد را به دست آورد؟
هیچ عدد ثابتی وجود ندارد.
سرعت ورود به بازار به عوامل مختلف بستگی دارد:
پیشزمینه فنی،
زمان تمرین،
تعداد پروژههای عملی،
حوزه انتخابی،
شبکه ارتباطی
و کیفیت یادگیری.
اما یک معیار ساده وجود دارد.
زمانی میتوانید از یک مهارت درآمد بگیرید که بتوانید حداقل یک مشکل مشخص را بدون وابستگی کامل به دیگران حل کنید.
لازم نیست همه چیز را بلد باشید.
ممکن است اولین خدمت شما فقط این باشد:
نصب و تنظیم یک سیستم روشنایی هوشمند.
یا:
راهاندازی یک کنترلر خاص.
بعد از آن دامنه خدمات را گسترش دهید.
اشتباهات رایج در مسیر یادگیری هوشمندسازی
فقط دوره دیدن
تماشای ساعتها آموزش ممکن است احساس پیشرفت ایجاد کند.
اما تا زمانی که چیزی نسازید، بخش زیادی از اطلاعات شما در حد دانش نظری باقی میماند.
بعد از هر بخش آموزشی، یک تمرین انجام دهید.
خرید تجهیزات زیاد
برای شروع نیازی به خرید دهها محصول ندارید.
یک میز تست کوچک میتواند ماهها برای آموزش کافی باشد.
ابتدا اصول را یاد بگیرید، سپس تجهیزات تخصصیتر خریداری کنید.
یادگیری همه چیز بهصورت همزمان
هوشمندسازی بسیار گسترده است.
هیچکس تمام پروتکلها، محصولات و نرمافزارهای این صنعت را به یک اندازه بلد نیست.
متخصص بودن در یک حوزه بسیار ارزشمندتر از آشنایی سطحی با ده حوزه است.
وابستگی کامل به یک برند
برندها تغییر میکنند.
محصولات جدید وارد بازار میشوند.
بعضی محصولات نیز از بازار خارج میشوند.
اگر فقط منوی یک نرمافزار یا مراحل نصب یک محصول را حفظ کرده باشید، دانش شما محدود میشود.
اما اصول برق، شبکه، کنترل و طراحی سیستم ماندگارتر هستند.
نادیده گرفتن زیرساخت
یک سیستم هوشمند فقط به کیفیت کنترلر وابسته نیست.
مواردی مانند:
کابلکشی،
منبع تغذیه،
شبکه،
تابلو،
محل نصب تجهیزات،
تهویه،
و دسترسی برای سرویس
روی عملکرد نهایی تأثیر دارند.
گاهی یک محصول بسیار خوب در یک زیرساخت ضعیف عملکرد نامناسبی خواهد داشت.
بیتوجهی به تجربه کاربر
سیستم هوشمند نباید استفاده از ساختمان را پیچیدهتر کند.
اگر کاربر برای روشن کردن یک چراغ ساده مجبور باشد چند صفحه اپلیکیشن را باز کند، طراحی مناسبی انجام نشده است.
هوشمندسازی باید اصطکاک را کاهش دهد.
نه اینکه فناوری بیشتری به کاربر تحمیل کند.
ساخت سناریوهای غیرضروری
بعضی افراد در اولین پروژه علاقه دارند دهها اتوماسیون پیچیده تعریف کنند.
اما هر سناریو باید یک نیاز واقعی داشته باشد.
برای مثال:
سناریوی خروج،
سناریوی خواب،
سناریوی مهمان،
کنترل حضور،
یا مدیریت انرژی.
اگر اتوماسیون ارزش مشخصی ایجاد نمیکند، ممکن است فقط سیستم را پیچیدهتر کند.
یک برنامه ۱۲ ماهه پیشنهادی برای یادگیری
ماه اول و دوم
تمرکز روی:
برق پایه،
رله،
منبع تغذیه،
سنسورها،
شبکه
و معماری سیستم.
ماه سوم و چهارم
ساخت میز تست و پروژههای کوچک.
حداقل چند سناریوی ساده را خودتان اجرا کنید.
ماه پنجم و ششم
یک حوزه تخصصی انتخاب کنید.
مثلاً ساختمان هوشمند.
بعد یک اکوسیستم مشخص را عمیقتر یاد بگیرید.
ماه هفتم تا نهم
روی طراحی پروژه تمرکز کنید.
نقشه بکشید.
تعداد ورودی و خروجی را مشخص کنید.
لیست تجهیزات تهیه کنید.
سناریو تعریف کنید.
و عیبیابی تمرین کنید.
ماه دهم تا دوازدهم
پروژه واقعی کوچک انجام دهید.
از پروژه عکس و ویدئو بگیرید.
مراحل اجرا را ثبت کنید.
مشکلات را یادداشت کنید.
و اولین نسخه پورتفولیوی خود را بسازید.
بعد از یک سال چه اتفاقی میافتد؟
اگر در این مدت واقعاً پروژه انجام داده باشید، باید بتوانید از یادگیری صرف عبور کنید.
در این مرحله میتوانید روی یکی از این مسیرها تمرکز کنید:
پروژههای بزرگتر،
فروش تخصصی،
طراحی،
پشتیبانی،
برنامهریزی،
یا تخصص پیشرفتهتر.
مهمترین نکته این است که یادگیری متوقف نمیشود.
فناوریهای این حوزه مرتب تغییر میکنند.
اما وقتی اصول را بدانید، یادگیری فناوری جدید بسیار سادهتر خواهد بود.
چگونه از سایر افراد بازار جلوتر باشیم؟
مزیت رقابتی واقعی فقط داشتن دانش فنی نیست.
افراد حرفهای معمولاً چند مهارت را کنار هم قرار میدهند:
دانش فنی + طراحی سیستم + عیبیابی + ارتباط با مشتری + مستندسازی + شناخت بازار
برای مثال متخصصی که سیستم را خوب اجرا میکند اما نقشه و مستندات تحویل نمیدهد، در پروژههای بزرگ محدود خواهد شد.
فردی که دانش فنی دارد اما نمیتواند با مشتری صحبت کند، ممکن است پروژه کمتری بگیرد.
کسی که فروش خوبی دارد اما دانش فنی ندارد، ممکن است اعتماد مشتری را در بلندمدت از دست بدهد.
ترکیب این مهارتها شما را ارزشمندتر میکند.
آینده یادگیری هوشمندسازی
سیستمهای هوشمند به سمت ارتباط بیشتر، تحلیل بهتر داده و اتوماسیون پیشرفتهتر حرکت میکنند.
در آینده، ساختمان یا کارخانه فقط فرمانهای از قبل تعریفشده را اجرا نمیکند.
سیستم میتواند دادههای گذشته را تحلیل کند و براساس الگوها عملکرد خود را بهینه کند.
برای مثال ممکن است یک سیستم مدیریت انرژی متوجه شود:
بعضی فضاها در ساعات مشخصی استفاده نمیشوند.
مصرف یک دستگاه نسبت به حالت عادی افزایش پیدا کرده است.
دمای بعضی اتاقها دائماً بیش از نیاز تنظیم میشود.
این دادهها میتوانند برای تصمیمگیری بهتر استفاده شوند.
به همین دلیل مهارتهایی مانند تحلیل داده، هوش مصنوعی و برنامهنویسی در بعضی شاخههای پیشرفته هوشمندسازی اهمیت بیشتری پیدا خواهند کرد.
اما برای شروع، همچنان باید اصول را بهدرستی یاد گرفت.
آیا برای شروع باید برنامهنویسی بلد باشیم؟
برای بسیاری از پروژههای اولیه خیر.
بخش بزرگی از سیستمها با نرمافزارهای گرافیکی و تنظیمات آماده قابل برنامهریزی هستند.
اما یادگیری برنامهنویسی میتواند در ادامه مزیت بزرگی ایجاد کند.
بهخصوص اگر قصد دارید وارد:
IoT،
Home Assistant،
یکپارچهسازی سیستمها،
API،
تحلیل داده،
یا توسعه نرمافزار
شوید.
Python یکی از زبانهایی است که در بعضی از این مسیرها میتواند مفید باشد.
اما نباید برنامهنویسی را به بهانهای برای عقب انداختن شروع تبدیل کنید.
آیا یادگیری هوشمندسازی هزینه زیادی دارد؟
نه الزاماً.
بزرگترین هزینه در ابتدا نباید تجهیزات باشد.
میتوانید با یک ست کوچک شروع کنید.
حتی بعضی مفاهیم را میتوان ابتدا با شبیهساز یا محیط نرمافزاری تمرین کرد.
بعد از اینکه مشخص شد به کدام حوزه علاقه دارید، تجهیزات تخصصیتر تهیه کنید.
این روش از خرید محصولاتی که بعداً استفاده نمیشوند جلوگیری میکند.
چه زمانی سراغ دوره پیشرفته برویم؟
زمانی که مبانی را بلدید و چند پروژه ساده انجام دادهاید.
اگر هنوز تفاوت ورودی و خروجی، نقش Gateway یا منطق سناریو را نمیدانید، دوره پیشرفته احتمالاً فقط اطلاعات بیشتری روی سردرگمی قبلی اضافه خواهد کرد.
مراحل را رد نکنید.
سرعت بالا همیشه به معنای پیشرفت سریع نیست. مطالب بیشتر : BMS Academy
جمعبندی؛ از جمعآوری اطلاعات به مهارت قابل فروش برسید
هدف یادگیری هوشمندسازی این نیست که نام دهها پروتکل و محصول را حفظ کنید.
هدف این است که وقتی یک پروژه مقابل شما قرار میگیرد، بتوانید مسئله را تحلیل کنید.
باید بتوانید بپرسید:
نیاز کاربر چیست؟
چه زیرساختی وجود دارد؟
چه اطلاعاتی باید دریافت شود؟
چه فرمانی باید اجرا شود؟
کدام تجهیزات مناسب هستند؟
سیستم چگونه باید سیمکشی شود؟
چه سناریوهایی ارزش واقعی ایجاد میکنند؟
اگر بخشی از سیستم کار نکرد، عیب از کجاست؟
وقتی بتوانید به این پرسشها پاسخ دهید، دیگر فقط دانشجوی یک دوره هوشمندسازی نیستید.
در حال تبدیل شدن به فردی هستید که میتواند یک مسئله واقعی را حل کند.
مسیر پیشنهادی روشن است:
مبانی را یاد بگیرید.
یک میز تست بسازید.
پروژههای کوچک انجام دهید.
یک تخصص انتخاب کنید.
در آن عمیق شوید.
پروژه واقعی بگیرید.
پورتفولیو بسازید.
فروش و ارتباط با مشتری را یاد بگیرید.
و سپس دامنه مهارت و پروژههای خود را توسعه دهید.
قرار نیست روز اول همه چیز را بدانید.
متخصصان باتجربه نیز با هر پروژه جدید چیز تازهای یاد میگیرند.
تفاوت اصلی در این است که آنها میدانند چگونه مسئله را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنند، اطلاعات لازم را پیدا کنند و به راهحل برسند.
پس بهترین نقطه شروع، یادگیری همه چیز نیست.
شروع کردن با یک مسئله کوچک و حل کردن آن است. منبع : KNX







